حرفهای گفتنی
در ازل پرتوی حسنت ز تجلی دمزد/عشق پیدا شد اتش به همه عالم زد 
پيوندهای روزانه

 سلام .    
 انشایی با موضوع=سفر خیالی به اسمان

 
 
همیشه ارزو داشتم که به اسمان سفر کنم.روزی که این ارزو تحقق یافت ومن توانستم
 
به کمک بال های سفیدم به اسمان سفر کنم و سوار بر ابر های  سپید که همچون پر
 
 های لطیف وانعطاف پذیر که مرا در اغوش خو یش گرفته  -بودند تا از سرما و گرما در
  
 امان باشم. وقتی به اسمان هفتم رسیدم .قصر بزرگ شیشه ایی را دیدم .که ارزوی 
   
  زند گی در ان  را همیشه در ذهن خود داشتم.همین که می خواستم پایم را درون ان 
 
 قصر بگذارم.پرتو های خورشید که در درون اتاق می تابید .اجازه ی خواب را نمی دادند
 
 از خواب  بر خاستم خیلی    حیف.   شد چون در خواب هم نتوانستم لذت زندگی در ان
 
قصر  را احساس کنم.

[ یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩ ] [ ٩:٤٩ ‎ب.ظ ] [ روشنک محمدی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم/تابه کی در غم تو ناله ی شبگیر کنم
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب
ابزار پرش به بالا